سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

95

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

[ كنز العمال 3 / 301 ] از « يحيى بن برهان » روايت مىكند كه « ابو بكر » دربارهء جنگ با مرتدان ، با حضرت على عليه السّلام مشورت كرد . حضرت على عليه السّلام در پاسخ او اظهار داشت : به راستى كه خداى تعالى در قرآن كريم نماز و زكات را با يكديگر بيان فرموده است و من حاضر نيستم اين دو حكم الهى از هم تفكيك شود . « ابو بكر » گفت : اگر پاى مرا در عقال كنند و به بند بكشند باز هم با آنها بگونه‌اى مىجنگم كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله با آنها نبرد كرد . « مسدّد » هم اين حديث را نقل كرده است . [ همان كتاب 3 / 99 ] از « محمد بن منكدر » روايت مىكند كه « خالد بن وليد » در ضمن نامه‌اى كه براى « ابو بكر » نوشت به اطلاع رسانيد ، در يكى از نواحى عرب نشين ، مردى است كه مردان با او ازدواج مىكنند ! ( همان ازدواج همجنسبازان ! ) « ابو بكر » جمعى از اصحاب را كه حضرت على عليه السّلام هم در ميان آنان بود به مقرّ خلافت دعوت كرد . در آن روز ، بيان و حكم على عليه السّلام از ديگران بيشتر مورد توجه قرار گرفت ؛ حضرت فرمود : اين عمل گناهى است كه هيچ امّتى از امتها مرتكب نشده‌اند ؛ آرى ، قوم لوط مرتكب چنين عملى شدند و سرانجام آنها ، به آنجا منتهى شد كه همگى شما از چگونگى آن با خبريد . رأى من آنست كه او را دستگير كنند و بسوزانند . « ابو بكر » رأى آن حضرت را پذيرفت و نامه‌اى به « خالد بن وليد » نوشت كه او را بسوزان . « ابن ابى الدنيا » اين حديث را در كتاب « ذمّ الملاهى » و « ابن منذر » و « ابن بشران » هم نقل كرده‌اند . [ الرياض النضرة 2 / 195 ] از « ابن عمر » نقل كرده است كه در يكى از روزها ، گروهى از يهوديان پيش « ابو بكر » آمده و به او گفتند : صاحبت ( رسول الله صلَّى اللَّه عليه و آله ) را براى ما معرفى كن . در پاسخ گفت : اى گروه يهود ! در غار با او مانند اين دو انگشت به يكديگر پيوسته بوديم و با او به كوه « حرا » مىرفتم در حالى كه